پروژه رو شروع کردم، از صبح درگیرشم... هی خطا هی دوباره سعی میکنم... این آخر وقتی به جای خوبی رسیدم نسبتا!
به خونه فکر میکنم... به خونه ای که شوق رفتنم بهش، با سبک حرف زدن “او” هی کم و کمتر میشه...
شاید باهاش بد صحبت کردم دیروز... اما اون هر روز بد صحبت میکنه... هر روز سلام نمیکنه و صبر منم تو بعضی روزا وحشتناک تموم میشه...!
من اما قرار بود قوی باشم! : )
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی