بعد او وقتی میبینه، سهمش از دستاش، نگاهش، خنده هاش کم شده به خودش میاد... هراسون دنبال راه برگشت میگرده... دنبال دستایی که دیگه تو دستاش گرم نمیشه... نگاهی که بهش لبخند نمیزنه... اما واقعیت اینه، اون دیگه نیست... حداقل قلبش پیش تو نیست... حتی خونه هم براش قفس کنی، تو ذهنش کنار تو نیست!
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی