این از اون کلماتیه که شنیدنش برا هرکسی ناگواره اما برا من خنده دار! هرچی او میگفت باید بری دکتر من پشت گوش مینداختم تا اینکه دیشب قبل دوش گرفتن، ی دست کشیدم روی اون گردالی کوچیک و دیدم نه بابا واقعا یه چیزی هست!!امروز رفتم دکتر و اونم گفت بله ی چیزی هست و ...ازم تست پاپ اسمیر گرفت و فرستادم سونوی سینه و زیر بغل و ...
۲ عدد توده یافت شد که بهش میخوره فیبروم آندوم باشه، دکتر دارو داد برا یک ماه که ببینیم رشدش چطوره و عایا کوچیک میشه یا نه و ...
حس خوبی ندارم بهش... کلا خیلی وقته تو خودم یه چیزی حس میکنم... مثل ی بیماری...
از این بابت هم که اگه بدخیم باشه و ... نگرانی یی ندارم جز مامان! خیلی به من وابسته س... و اینکه دلم نمیخواد خونه م خونه ی کسی دیگه بشه!!! فکر کردم ... از صبح به همه اینا فکرکردم!
جددا چقدر زندگی بیخوده؟!
این بی حسی دست و پاهام... این سردردای ادامه دار... این تپش قلبای شدید... از همشون خسته ام!
از پرانول و پروفن و بی خوابی خسته م... از دوییدنام تو زندگی و نرسیدنام خسته م...
نباید همه پولمو بدم برا مبل، باید براش کادو تولد بگیرم که اگه نبودم، یادش باشه دوسش داشتم!
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی